خرید بک لینک
شماره اش که روی صفحه گوشی ام افتاد می توانستم برخوردهای متفاوتی داشته باشم. مثلا خودم را بزنمبه نشناختن و بپرسم "شما؟" یا این که تمام عصبانیت روزهای اول رفتنش را از بقچه در بیاورم و سرش داد بزنم که " کدوم گوری بودی توو این مدت؟ برو پیش همونی که ترجیحش دادی گمشــــــو" یا حتی ذوق مرگ شوم و بدون سلام

برچسب: نویسنده: سپیده بختیاری تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 0:24

صورتم رو تا یک سانتی آینه برده بودم ، داشتم مژه هامو نگاه میکردم و به به و چه چه راه انداخته بودم!"خ" از داخل دستشویی همچنان داشت به حرفهاش ادامه میداد "میدونی چیه زهرا؟ من دلم براش تنگ میشه هر چقدرم دلگیر باشم بازم دوسش دارم"...رژ لبی که از وسایل الی کش رفته بودم رو برداشته بودم و روی لبام می کشیدم

برچسب: نویسنده: سپیده بختیاری تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 0:24

بار هزارم بود که داشت پلی میشد " نگفتمت نرو که رفتنت نتیجتا اشک بود"...

بار هزارم بود که داشتم بهش فکر می کردم، بار هزارم بود که داشتم به ولیعصر فکر میکردم

بار هزارم بود که یک سوال داشت مغزم رو در حد انفجار داغ میکرد...

بار هزارم...بار هزارم...

دوست نداشتم "عاشقم نباشه"

دوست ندارم "عاشقم نباشه"

ولی چی دست منه این وسط؟!

برچسب: نویسنده: سپیده بختیاری تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 0:24

+ به نظرم اسمش قشنگه ، یه چیزی قشنگ تر از قشنگ!

-کی؟

+ چیز دیگه!

- اسمش چیزه؟

+ نه خب الان بگم کسی میشنوه.

- اهان اونی که نزدیکه دره؟

+ اره، خود اسم قشنگِش!

برچسب: نویسنده: سپیده بختیاری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 19:45

این وبلاگ همونطور که قبلا هم تو پستای مختلف گفتم داستان ِزندگی من نیست!پس لطفا مبنای قضاوتتون رو تغییر بدین! حداقل اینطوری ناراحتی این قضاوت دو چندان نمیشه! از اونجایی که این وبلاگ قرار نیست روایتگر داستان زندگی من باشه لطفا و خواهشا سعی کنید خیلی مستقیم خودتون رو معرفی کنید که مسئله حل بشه (به هر ط

برچسب: نویسنده: سپیده بختیاری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 19:45

اینجا قلمرو کوچک من است.نه برای حکمرانی!برای آشتی با قلم._________________________من نویسنده نیستم اما می نویسم!.نظرات حتما خونده میشن ودر صورت لزوم جواب داده میشناما تایید نمیشن!_________________________+قضاوت نکنیم ، هیچ کس را+کپی که نه،دزدی نکنیم! از ما گفتن.+دانشجوی حقوق دانشگاه شهیدبهشتی تهران

برچسب: نویسنده: سپیده بختیاری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 19:45

تووی آن منفی یک کوفتی داشتم میدویدم سمت انتشارت کوفتی تر! همان جایی که رییس دانشکده ی مان بخاطرحفظ فرعونیتش زده بود آقای "صاد" را بیرون کرده بود. ما مثل برده های سیاه کلی برای آقای "صاد" امضا جمع کرده بودیم که بیرونش نکنند.حتی شماره مقدس دانشجویی مان را هم زده بودیم تنگش! اما شما نمی دانید... شما نم

برچسب: نویسنده: سپیده بختیاری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 19:45

روی صندلی نشسته بود و این پایش را روی آن پایش انداخته بود. شاید هم آن پایش را روی این پایش انداخته بوددقیقا یادم نیست که با پاهایش چه شکری خورده بود. با خ نشسته بودیم و غیبت می کردیم. من داشتم چیپ بازی در می آوردم و کل انسانیتم را به مزایده گذاشته بودم. با این که میدانستم غیبت بد است. مسخره کردن ب

برچسب: نویسنده: سپیده بختیاری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 19:45

اینجا قلمرو کوچک من است.نه برای حکمرانی!برای آشتی با قلم._________________________من نویسنده نیستم اما می نویسم!.نظرات حتما خونده میشن ودر صورت لزوم جواب داده میشناما تایید نمیشن!_________________________+قضاوت نکنیم ، هیچ کس را+کپی که نه،دزدی نکنیم! از ما گفتن.+دانشجوی حقوق دانشگاه شهیدبهشتی تهران

برچسب: نویسنده: سپیده بختیاری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 19:45

چشاتو برنگردون از منی که اون چشا رو دیدم از توبگیر دار و ندارمو بگیر هر چی که دارمو فقط نرو نگام که میکنی حالم با حالِ آسمون فرقی نداره دلت وقتی که میگیره میگم امشب باید بارون بباره نگو تویِ این شبا نمیدونی من چیه دردم من که هیچ جایی به جز توو بغلت گریه نکردم نفسم از نفست چرا یه شب تو این هوا جدا نم

برچسب: نویسنده: سپیده بختیاری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 19:45

سمت چپ صورتم داغ شده بود. آفتاب داشت چشمم را ذوب میکرد اما به قدری بیحال بودم که حوصله ی بیرونکشیدن عینک آفتابی از کیفم را نداشتم.منتظر بودم مسافرهای دیگر بیایند و تاکسی حرکت کند. بعد از چند دقیقه همین طور هم شد. آفتاب همچنان نصف صورتم را داشت میسوزاند و چشمانم را ذوب میکرد. باد گلوله های داغ را به

برچسب: نویسنده: سپیده بختیاری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 19:45

صفحه بندی